هر بار که سعی می‌کنی به کسی عشق بورزی، احساس می‌کنی که «کم» می‌آوری. به همسرت می‌گویی «دوستت دارم»، اما در درونت احساس می‌کنی که این کلمه «خالی» است. به فرزندت محبت می‌کنی، اما احساس می‌کنی که «ناتوان» هستی. به دوستانت کمک می‌کنی، اما احساس می‌کنی که «تظاهر» می‌کنی.

این، دردِ «ناتوانی در عشق واقعی به دیگران» است — احساسِ اینکه «منبعِ عشق» در درونت خشک شده است.

فلسفه‌ی غرب قرن‌هاست که «عشق» را به یک «احساسِ زودگذر» تقلیل داده است. افلاطون عشق را «تمایل به زیبایی» دانست. نیچه عشق را «اخلاقِ بردگان» نامید. سرمایه‌داری مدرن، عشق را به «معامله‌ی عاطفی» تبدیل کرده است.

اما فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) در کتاب سرخ، این بن‌بست را در هم می‌شکند: «ما بخشی از سرشاخه‌های گیتی هستیم، آمده‌ایم تا شکوفا شویم.»

عشق به هستی در اُرُدیسم، یعنی بازگشت به «منبعِ عشق». یعنی درک اینکه تو نمی‌توانی به دیگران عشق بورزی، مگر اینکه اول به «خودت» و به «هستی» عشق بورزی. وقتی با هستی پیوند می‌زنی، عشق از درونت «می‌جوشد»، نه اینکه از بیرون «گدایی» کنی.

حکم: عشق به دیگران، از عشق به هستی آغاز می‌شود؛ نه از عشق به خود.

#اُرُدیسم #عشق_به_هستی #منبع_عشق #PhilosopherOrodBozorg #کتاب_سر

خ #عشق_واقعی #فلسفه_زنده