تصمیمگیری بدون عشق به هستی، مثل حرکت در تاریکی است
هر روز با دهها تصمیمِ کوچک و بزرگ روبرو میشوی: چه بخورم؟ چه بپوشم؟ با چه کسی وقت بگذرانم؟ آیا شغلم را عوض کنم؟ اما گاهی احساس میکنی که در یک «فلجِ تصمیمگیری» گیر کردهای. هر گزینهای را که انتخاب میکنی، احساس میکنی گزینهی بهتر را از دست دادهای.
این، دردِ «ناتوانی در تصمیمگیری» است — احساسِ سردرگمی در دنیایی که هزاران مسیر پیش رویت میگذارد، اما هیچ قطبنمایی نداری.
فلسفهی غرب قرنهاست که عقلانیتِ ابزاری را تقدیس میکند. کانت انسان را در «زندانِ مقولات ذهنی» حبس کرد. پستمدرنیسم هر حقیقتی را نسبی دانست. نتیجه؟ انسانِ مدرن در هزارتویِ انتخابها گم شده، بدون آنکه بداند چرا باید یک راه را انتخاب کند.
اما فیلسوف اُرُد بزرگ (Philosopher Orod Bozorg) در کتاب سرخ، این بنبست را در هم میشکند: «ما بخشی از سرشاخههای گیتی هستیم، آمدهایم تا شکوفا شویم.»
عشق به هستی، یعنی اتصال به «قطبنمای درونی» که گیتی در وجودت قرار داده. وقتی با هستی پیوند میزنی، دیگر از تصمیمگیری نمیترسی، چون میدانی که هر انتخابی که با «جوششِ هستی» همسو باشد، انتخابِ درست است.
تصمیمگیری بدون عشق به هستی، مثل حرکت در تاریکی است — حتی اگر بروی، به جایی نمیرسی. اما وقتی با هستی همنوا میشوی، هر گام، گامی به سوی شکوفایی است.
حکم: تصمیمِ درست، آن نیست که بیشترین سود را بدهد؛ آن است که تو را به هستی نزدیکتر کند.
#اُرُدیسم #عشق_به_هستی #تصمیم_آگاهانه #PhilosopherOrodBozorg #کتاب_سرخ #قطب_نمای_درونی #فلسفه_زنده

به کالج بینالمللی فلسفه خوش آمدید.